صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| هر کس در این سرا در آمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید |
|
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه می شود
دزد دلم به هر شبی در هوس شکر لبی در سر کوی شبروان از عسسی چه می شود هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد کین دل من ز آ تش عشق کسی چه می شود آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او از سر لطف و نازکی از مگسی چه می شود عشق تو صاف و ساده ایی بهر صفات گشاده ایی چونک در آن همی فتد خار و خسی چه می شود از تبریز شمس دین دست دراز می کند سوی دل و دل من از دست رسی چه می شود مولانا جلال الدین رومی
خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم دیدیم این جهان را تا آن جهان رویم نی نی که این دو باغ اگر چه خوش است وخوب زین هر دو بگذریم و بدان باغبان رویم سجده کنان رویم سوی بحر همچو سیل بر روی بحر زان پس ما کف زنان رویم زین کوی تعزیت به عروسی سفر کنیم زین روی زعفران به رخ ارغوان رویم از بیم اوفتادن لرزان چو برگ و شاخ دلها همی تپند به دارالامان رویم از درد چاره نیست چو اندر غریبی ایم وز گرد چاره نیست چو اندر خاکدان رویم چون طوطیان سبز به پر و به بال نغز شکرستان شویم و به شکرستان رویم این نقشها نشانه نقاش بی نشان پنهان ز چشم بد هله تا بی نشان رویم راهی پر از بلاست ولی عشق پیشواست تعلیممان دهد که درو بر چه سان رویم هر چند که سایه کرم شاه حافظ است در ره همان به است که با کاروان رویم ماییم همچو باران بر بام پر شکاف بجهیم از شکاف و بدان ناودان رویم همچون کمان کژیم که زه در گلوی ماست چون راست آمدیم چو تیر از کمان رویم در خانه مانده ایم چو موشان ز گربکان گر شیر زاده ایم بدان ارسلان رویم جان آینه کنیم به سودای یوسفی پیش جمال یوسف با ارمغان رویم خامش کنیم تا که سخن بخش گوید این او آنچنانک گوید ما آنچنان رویم از دیوان غزلیات مولانا جلال الدین رومی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 23:4 توسط سید |
|
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و ز هردو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که دردم هیچ است
من درد تو را ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادرگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:36 توسط سید |
|
در خواب خوش نماید نقش خیال رویش نور نظر فزاید نقش خیال رویش
از نور طلعت او دیده شود منور در چشم من چون آید نقش خیال رویش
نقش خیال رویش بر دیده می نگارم جائی دگر نشاید نقش خیال رویش
دایم ز نو خیالش بر دیده می کنم نقش پیوسته خود نپاید نقش خیال رویش
هر لحظه ای خیالی بر دیده نقش بندد هر دم دلی رباید نقش خیال رویش
هر گز خیال غیری در چشم ما نیاید چون پرده بر گشاید نقش خیال رویش
در عین نعمت الله بنگر به چشم معنا چون نور می نماید نقش خیال رویش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:45 توسط سید |
|
من تنهام...... زندگی من تهاست...... همه چیزم تنهاست.... غم تمام وجودم را فرا گرفته! نمی دانم داد بزنم یا گریه کنم در این شهر، شهری پر از سکوت! عشق مرده...... دوستی مرده..... کسی نیست تا در تنهاییم شریکم باشه! تنها چیزی که برام مونده تنهایی است. اون بهترین دوست منه همیشه با منه.... همیشه پیشمه... و تنها محرم رازمه.... بار الها............ ای خدا........ تو می دانی چقدر تنهام! تو ،تو تنها کسی هستی که تنهایی من و می بینی و تنها کسی هستی که هنوز تر کم نکردی تویی که تنهام نمیزاری در این تنهایی شاید....... شاید به خاطر اینکه........! تو هم مثل من تنها هستی. مرا در یاب، ای تنها یار مونده ام که در تنهایی سردر گمم که بجز تو نمی دانم به کی پناه ببرم کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند کجاست دلی که محرم تنهاییم باشه تا بگو یم راز های نهفته ی دلم را تا مرحم.......! زخم های کهنه من باشه ای خدا....... بر این بنده گنه کارت ترحم کن! به خاطر خودش...... به خاطر تنهایش.....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 14:20 توسط سید |
|
و خداوند عشق و آفرید از نظر من خدا با عشقش انسان را آفرید چون تنها یک عاشق میتونه عشق و به دیگری یاد بده پس با این تفسیر به این نتیجه می رسیم خدا خودش هم عاشقه چون همه ی موجودات رو به قدرتش آفرید ولی انسان و از وجودش و به اون چیزی داد هیچ موجودی از جن گرفته تا تمام موجودات و حیوانات دیگه اونو ندارند و اون روحش بود وجودش بود
پس ثابت می شه خدا هم عاشقه خدا هم عاشقه خدا هم عاشقه
وخدا با عشق آفرید در ضمن یه تبریک ترکی(با اجازه آذری زبان های عزیز) سال نو ی شمسی بر همه ی عاشقان و دلسوختگان آن حضرت صلوات سال نو پیشا پیش مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 23:21 توسط سید |
|
عشق یعنی......... سوختن و ساختن عشق یعنی......... زندگی را باختن عشق یعنی......... سر به دار آویختن عشق یعنی......... اشک حسرت ریختن عشق یعنی......... در جهان رسوا شدن عشق یعنی......... مست و بی پروا شدن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 0:23 توسط سید |
|
|
پاک وساده بودن گرانبهاتر از هر چیز است،زیرا هر چه با ارزش است برای قلب پاک و ساده رخ می دهد .برای انسان فریبکار،عشق ،شادمانی و هر چیز ارزشمند دیگر نا ممکن است.برای انسان فریبکار،پول،قدرت و جاه و مقام ممکن است و این ها چیزهایی بی ارزش هستند،زیرا مرگ،آنها را از بین می برد.اما برای کسی وکه پاک و ساده است چیز هایی روی می دهد که حتی مرگ نیز نمی تواند آنها را از بین ببرد.
پاک و ساده باش تا خدا از آن تو شود.از تمام فریبکاری ها،زیرکی ها،دانش ها و تمام چیز هایی که به تو توهم دانستن می بخشد دست بشوی. با قلبی که در بهت و شگفتی است به سوی خدا حرکت کن تا آن گاه پیروزی تو ناگزیر شود اوشو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 22:21 توسط سید |
|
|
میل به عشق،قاطعانه ترین نشانه برای اثبات وجود خداوند است.گواه دیگری وجود ندارد.چون انسان عشق میورزد،پس خدا وجود دارد.چون انسان بدون عشق نمی تواند زندگی کند،پس خدا وجود دارد.
باشادی،سرور و خنده ای در دل زندگی کنید،،و در این صورت خداوند نیایش شما را خواهد شنید،حتی اگر کلمه ای نیز بر زبان نرانید.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:51 توسط سید |
|
|
تیغه یک گیاه به یک برگ پاییزی گفت :
هنگام افتادن چه سر و صدایی می کنی!همه رویاهای زمستانی مرا به هم می ریزی. برگ بر آشفت و گفت: ای فرومایه فرونشین!موجود بی آواز و بد خلق!تو در هوای بالا زندگی نمی کنی و از صدای آواز چیزی نمی فهمی. آنگاه برگ پاییزی روی زمین خوابید و به خواب رفت.چون بهار رسید باز بیدار شد و یک تیغه گیاه بود . هنگامی که پاییز آمد و خواب زمستانی او را فرا گرفت و برگ ها از همه جا روی او می ریختند،زیر لب با خود می گفت: وای از دست این برگ های پاییزی!چه سر صدایی می کنند!همه رویاهای زمستانی مرا به هم می زنند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:36 توسط سید |
|
|
به یاد شهیدان
سالها تنهای تنها زیر خاک سلام بر رفقای عزیز و گل خودم این درج مطلب با بقیعه یک مقداری فرق میکند چون که کمی حالت نظر سنجی داره من چندتا سوال کوتاه می پرسم و می خوام که هر چی که به ذهنت میاد ویا در باره آن میدونید بگید. ok حالا سوالات؟ عشق چیست؟ عاشق کیست؟ معشوق کیست؟ عشق از کجا آمده؟ عاقبت عشق چیست؟ عاقبت عاشق و معشوق چی می شه؟ ممنون از نظراتتون. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:39 توسط سید |
|
|
صفحه اصلی پست الکترونیک بانک |
| درباره وبلاگ |
بنام خدا
با سلام خدمت آبجی ها و اخوی های گرامی بنده سید هستم با یاری خدای متعال در این وبلاگ مطالبی را قرار میدهم که امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه تا زود زود پیش ما بیاید. آمین |
| پیوندهای روزانه |
|
پشت هیچستان دفتر آیت ا... عظما مکارم شیرازی(رض) حضرت آیت ا... صافی گلپایگانی(رض) دفتر مقام معظم رهبری(دامة برکاته) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های قبلی |
|
تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| بانک اطلاعاتی |
|
روح و جسم |
href="http://bfd.blogfa.com" target="_blank">